تبلیغات
onlin


۷ تفاوت رابطه سالم با رابطه سمی



رابطه سالم


همه در رابطه های شان مرتکب اشتباه می شوند

 

چند نشانه آشکار وجود دارد که یک رابطه برای شما خوب نیست, مثلا این که یک فرد کاملا سواستفاده گر است اما وقتی نوبت به تشخیص سمی بودن یک رابطه می رسد, اوضاع کمی مبهم تر می شود.

 

۱. پس از خراب کردن اوضاع، چگونه آن را درست می کنید؟

در یک رابطه ی سالم: وقتی قرار دیدارتان را به خاطر کار به بعد موکول می کنید، عذرخواهی می کنید، او نیز وقتی فراموش می کند زباله ها را ببرد، همین کار را می کند.

 

در یک رابطه ی سمی: یکی از شما حاضر است به سیبری نقل مکان کند اما نگوید "متاسفم”.

 

همه در رابطه های شان مرتکب اشتباه می شوند، اما مهم ترین چیز این است که بتوانید به اشتبا ه تان اعتراف کنید. یک دکتر روان شناس بالینی و مشاور ازدواج و خانواده به نام آن برنان مالک که گواهی خود را از شیکاگو گرفته و نویسنده ی کتاب ازدواج در زندگی مدرن: چرا خوب است، چه وقت خوب است، می گوید: "بعضی آدم ها با عذرخواهی کردن مشکل دارند چون عذرخواهی می تواند حس آسیب پذیری ایجاد کند”. هم چنین عذرخواهی باعث می شود به طور عمیق و مبهم احساس کنند نقصی دارند، بنابراین، ترجیح می دهند با تظاهر به این که هیچ اشتباهی نکرده اند، کلا از عذرخواهی اجتناب کنند. در یک رابطه ی سالم قادر هستید قدم پیش بگذارید، اعتراف کنید اشتباه کرده اید، و به این واقعیت اطمینان داشته باشید که همسرتان هم چنان عاشق تان است.

 

۲. درباره ی همسرتان روی چه چیزی تاکید دارید.

در یک رابطه ی سالم: بیش تر درمورد چیزهایی با هم صحبت می کنید که شما را از رابطه تان خرسند می کند، و کمی هم گلایه یا درخواست دارید تا چیزی ناخوشایندی را که به تدریج وارد زندگی تان شده اند، تغییر دهید(چون این کاملا طبیعی است).

 

در یک رابطه ی سمی: بیش تر تمایل دارید سرخوردگی های تان و اوضاع فعلی تان را با صدای بلند به یک دیگر ابراز کنید، تا این که درباره ی کارهای خوبی که هریک از شما انجام داده است صحبت کنید.

 

آن چه هر یک از شما روی آن تمرکز دارد در شکل دادن به یک رابطه ی سعادتمتد بسیار مهم است. جین گریر، دکتر مشاور ازدواج و روابط زناشویی، و مولف پس من چی؟ نگذارید خودخواهی در رابطه تان حاکم شود،می گوید: "در روابط سمی، زوج ها فقط درمورد چیزهایی صحبت می کنند که دلسردشان می کند، و اغلب این مسائل را با لحن انتقادی و نکوهشی منتقل می کنند.”

 

۳. هر چند وقت یک بار از تنبیه سکوت استفاده می کنید.

در یک رابطه ی سالم: حتی وقتی یکی از شما از طرف مقابل دلخور است، باز هم به احساسات او فکر می کنید و نمی خواهید از با بی توجهی رنجش غیرضروری ایجاد کنید.

 

در یک رابطه ی سمی: یک فرد بعد از دعوا کاملا به طرف مقابل بی اعتنایی می کند.

 

تنبیه سکوت، جدا از این که ترفندی است که بهتر است در دوره ی دبیرستان باقی بماند، نشانه ی دست کاری هیجانی است. مالک می گوید: "فردی که نادیده گرفته می شود نمی داند چه شده است، یا حتی با خودش فکر می کند آیا همسرتان هنوز به او علاقه دارد یا نه”. انزواطلبی، چه کلامی باشد چه این که بعد از دعوا یک روز تمام ناپدید شوید، روشی است که بی ثباتی هیجانی را در رابطه ایجاد می کند. آدم هایی که رابطه ی سالمی دارند، حتی برای رساندن منظورشان هم از تحمیل این نوع رنجش ها خودداری می کنند.

 

سمی بودن یک رابطه

نگذارید خودخواهی در رابطه تان حاکم شود

 

۴. آیا حقیقتا هر دوی شما قابل اتکا هستید؟

در یک رابطه ی سالم: وقتی همسرتان می گوید کاری را انجام خواهدداد، می دانید به حرف خود عمل می کند.

 

در یک رابطه ی سمی: هرگز کاملا مطمئن نیستید او به قول اش عمل می کند یا فقط حرف می زند.

 

این یکی فقط مربوط به احساس امنیت هیجانی است. گریر می گوید: "بنیان روابط سالم بر اعتماد، ثبات، و امنیت است”. در روابط سمی شما معمولا مجبور هستید با سطحی از اضطراب کنار بیایید چون هیچ وقت نمی دانید آیا همسرتان چه فیزیکی چه هیجانی، حضور خواهدداشت یا نه. وقتی او فعالانه کارهایی می کند که واقعا می خواهید آن را کنار بگذارد، مثلا، جزییات بسیار زیادی را از مسائل مالی تان برای خانواده تان برملا می کنند، این اضطراب تشدید می شود. اگر همیشه قول می دهد ۱۸۰ درجه تغییر کند اما در واقع هرگز آن را عملی نمی کند، در نهایت احساس می کنید نمی توانید به او اعتماد کنید.

 

۵. چند تا از دعواهای کوچک تبدیل به فوران عظیم خشم می شوند.

در یک رابطه ی سالم: می توانید بپذیرید یا نپذیرید که برکینگ بد بهترین برنامه ی تلویزیونی است.

 

در یک رابطه ی سمی: یک اختلاف نظر جزیی تبدیل به یک مشاجره ی شدید می شود.

 

مالک می گوید: "شاید برای آدم ها سخت باشد که درک کنند داشتن نظرات متفاوت به معنی غلط یا درست بودن یکی از آنها نیست.” هم چنین، این گرایش به دست دادن کنترل برای مسائل کوچک، ریشه در این واقعیت دارد که تلخی هیجانی نشانه ی بارز روابط سمی است. مالک می گوید: "من مکررا در روابط سمی شاهد رنجش و انتقاد عمیق هستم”. وقتی این دو با هم ترکیب می شوند، می توانند آدم ها را وادار کنند اختلاف های کوچک را بیش از حد جدی بگیرند.

 

۶. آیا هر یک از شما می تواند متکی به خود باشد.

در یک رابطه ی سالم: شما به طور مرتب با دوستان تان قرار سینما می گذارید، و همسرتان فعالیت های انفرادی خودش را دارد.

 

در یک رابطه ی سمی: شما دو نفر مثل چسب به هم چسبیده اید و نمی توانید از هم جدا شوید.

 

وابستگی ممکن است مانند خوشایند به نظر برسد، انگار اوضاع آن قدر خوب است که از جدایی های کوتاه نفرت دارید. در واقعیت، منشأ همیشه با هم بودن احتمالا صورتی از احساس ناامنی است. گریر می گوید: "ممکن است علت وابستگی این باشد که یک فرد می ترسد متکی به خود باشد، یا ناشی از کنترل باشد چون یک فرد همیشه انتظار دارد طرف مقابل همیشه با او باشد.” آدم هایی که روابط سالمی دارند می دانند پرداختن به سرگرمی ها، دوستی ها، و علایق خودشان پیوندشان را قوی تر می کند.

 

۷. تا چه حد می توانید صریح و بی پرده باشید؟

در یک رابطه ی سالم: هر دوی شما احساس می کنید می توانید تقریبا درمورد همه چیز گفت وگو کنید، حتی درمورد این که با همسر سابق تان برخورد کرده اید، یا وقتی با دوستان تان بوده اید کسی به شما پیشنهاد دوستی داده است.

 

در یک رابطه ی ناسالم: پی می برید که دارید چیزهای بی اهمیت و بی ضرر را از او پنهان می کنید، مثلا این که با دوستی صحبت کرده اید که همسرتان چندان از او خوش اش نمی آید.

 

وقتی همسرتان نسبت به مسائل بی اهمیت واکنش شدیدی نشان می دهد، ممکن است به طور غریزی در حضور او مراقب حرف ها و رفتارتان باشید، به نحوی که از نظر او، واقعا باملاحظه هستید. مالک می گوید: "این می تواند یک نشانه ی کوچک باشد که شما از رنجاندن همسرتان می ترسید.”

 

خوب، حالا که فهرست بالا را خوانده اید، اگر گمان می کنید رابطه تان در سالم ترین وضعیت نیست، چه باید بکنید؟ خوشبختانه، تشخیص وجود بعضی از این نشانه ها به این معنی نیست که باید به صورت خودکار به رابطه تان پایان دهید. مالک می گوید: "شما می توانید به مشاوره های فردی بروید و این مسائل را با یک مشاور درمیان بگذارید”. یک متخصص باید بتواند کمک تان کند راهی پیدا کنید تا توجه همسرتان را به این مسائل جلب کنید. مالک می گوید: "وقتی با او درباره ی این مسائل صحبت می کنید، باید علاوه بر تغییراتی که از می خواهید انجام دهد، چیزهایی را ذکر کنید که خودتان می خواهید تغییر دهید.” این نه تنها احساس مورد هجمه قرار گرفتن را در او کاهش می دهد، بلکه رویکرد هوشمندانه ای است، چون مالک می گوید: "در بیشتر رابطه ها، هر دو طرف در پویایی آن رابطه نقش دارند”.

 

اگر همسرتان تمایلی ندارد روی خواسته های معقول شما کار کند، یا به کاملا احساسات تان بی اعتنا است، می توانید از او بخواهید با شما به یک مشاور خانواده مراجعه کند، یا فکر کنید آیا این واقعا همان رابطه ای است که می خواهید داشته باشید.

   



چطور عدم تفاهم برای تربیت فرزندان رابطه زناشویی را به خطر می اندازد



تربیت فرزندان

عدم تفاهم در آموزش و تربیت کودکان یکی از موارد نزاع و کشمکش پدر و مادر است

 

عدم تفاهم در آموزش و تربیت کودکان یکی از موارد نزاع و کشمکش پدر و مادر است. در برخی موارد، تفاوت های شدید و تقابل ها حتی باعث جدایی و ترک رابطه نیز می شود. در مواردی که یک والد اثر مخربی در تربیت، سلامت جسمی و روانی کودک و آموزش او دارد و صلاحیت کافی برای سرپرستی فرزند را ندارد جدایی پس از یک دوره تنش و اختلاف و درگیری آخرین انتخاب و آغاز راه تازه ای در زندگی است.

 

اما ما در این یادداشت درباره اختلافات حاد و غیرقابل حل حرف نمی زنیم. موضوع این بحث اختلاف و نزاع در نحوه تربیت کودکان است که رابطه زناشویی را نیز تحت تأثیر قرار می دهد. آیا شریک زندگی تان سخت گیر است؟ آیا او نسبت به آموزش و تربیت فرزندش بی خیال است؟ آیا فرزندتان به طور کلی موضوع بحث و دعوای شماست؟

 

اگر می خواهید رابطه خوبتان را با همسرتان حفظ کنید و در عین حال راهی برای تفاهم پیدا کنید:‏

 

درباره اش حرف بزنید

بحث درباره نحوه تربیت و شیوه آموزش و راهکارهای آن موضوعی است که باید پیش از تولد و حتی پیش از شروع رابطه به آن می پرداختید. با این حال هیچ وقت برای حل مشکلات، سوءتفاهم ها و یا اختلافات دیر نیست. برای رسیدن به یک درک مشترک حرف زدن درباره دیدگاه ها و برداشت های شخصی یک ضرورت است. آنچه شما برای تربیت فرزندتان در نظر دارید به احتمال زیاد به تجربه شخصی شما از شیوه و عملکرد والدین خودتان، دانشی که در این زمینه دارید و احساساتی که به عنوان یک والد با آن درگیر هستید مربوط است. بدون شک برای همسرتان نیز همینطور است. هنگام گفتگو درباره این موضوع همواره این نکته را در نظر داشته باشید که شاید نظرتان اشتباه باشد و راهکار و روش والد دیگر بهتر باشد. یادتان باشد وقتی بحث و اختلافی وجود دارد رسیدن به یک توافق صددرصد غیرممکن است. اما همیشه حد وسطی وجود دارد که هر دو می توانید در آن نقطه بایستید.‏

 

قوانین مشترک بسازید

اگر دیدگاه شما این است که «همه چیز باید همانطور باشد که من می گویم وگرنه به مشکل برمی خوریم» در واقع همیشه باید آماده یک شکست بزرگ باشید. این رویکرد عجیب به ویژه در تربیت و آموزش باعث می شود که تعامل سالم را با دیگران از دست بدهید، دیگری را درک نکنید، یکدیگر را اشتباه بفهمید و دائما با هم دعوا کنید.‏

 

شما نمی توانید تعیین کننده همه چیز باشید چون این منصفانه نیست و از طرف دیگر اگر شریک زندگی تان با آن موافق نباشد بالاخره این قوانین یک طرفه زیرپا گذاشته می شوند. اگر واقعاً دغدغه تربیت فرزندتان را دارید و در عین حال نیاز به همراهی و کمک همسرتان دارید باید در تدوین قواعد تربیتی از مشارکت والد دیگر هم استفاده کنید. این قواعد و اصول در تربیت فرزند چیزهای بسیار ساده ای هستند اما تفاهم بر سر آنها در یک تربیت صحیح و احساس رضایت کلی شما نقش مهمی دارد. برای شروع از قوانین بسیار ساده استفاده کنید؛ در مورد ساعت خواب کودک، بازی کردن، نوشتن تکالیف و تغذیه کودک به توافق برسید و قوانین را وضع کنید. به مرور زمان می توانید درباره مسائل مهم تر تربیت فرزند نیز با همدلی و همکاری بیشتری به توافق برسید.‏

 

نتیجه خوب و بد را بپذیرید

برای درک این مسأله که چقدر داشتن توافقات اولیه برای تربیت فرزندتان مهم است باید به این نکته توجه کنید که نقض این توافقات که بر اساس مجموعه ای از قواعد ساخته می شوند می تواند تبعاتی داشته باشد که هم در رابطه شما تأثیر دارد و هم می تواند قدم اشتباهی در زندگی فرزندتان باشد. اگر شما یا همسرتان نمی خواهید به این توافق برسید باید تبعات آن را بپذیرید. اگر شیوه تربیت شما با هم کاملا متفاوت باشد تنش های شما بسیار بیشتر خواهد بود. بعضی از والدین سهل گیرند و وقتی اشتباهی برای فرزندشان رخ می هد فقط خود کودک را مسئول آن می دانند. اما برای بسیاری از والدین اینطور نیست. اشتباه فرزند می تواند نتیجه عملکرد والدین باشد.‏

 

تربیت فرزندان در خانواده

اشتباه فرزند می تواند نتیجه عملکرد والدین باشد

 

به نفع فرزندتان حرکت کنید

همه اختلاف و تنشی که وجود دارد برای تربیت بهتر فرزند است در غیر این صورت اصلاً نیازی نیست وارد این نزاع شوید. اگر مسأله شما تربیت درست فرزندتان است کاری را بکنید که واقعاً به نفع اوست. البته هر والدی در این میان گمان می کند راهی که می رود در جهت خیر و صلاح فرزند است. واقعیت این است که شناخت خیر دیگران به ویژه خیر فرزند کار چندان ساده ای نیست. زیرا ممکن است آنچه یک والد به عنوان خیر فرزند در نظر می گیرد بر اساس یک باور یا تجربه شخصی اشتباه شکل گرفته باشد. در این موارد به جای ثابت کردن این که راه و شیوه شما بهتر است و به خیر فرزندتان نزدیک تر است و فقط برای اینکه به یک توافق مشترک برسید تا نزاع کمتری با هم داشته باشید از یک کارشناس و یک شخص آگاه سوم کمک بگیرید. آیا نمی توانید به توافق برسید که چه باید بکنید؟ ازیک کارشناس بپرسید چه چیزی برای فرزندتان بهتر است، راه کدام تان درست است و بهترین روش چیست و همان را به عنوان گزینه بهتر در پیش بگیرید.‏

 

‏پشت پرده بجنگید

در شرایطی که والد رفتار خشونت آمیز و ناهنجاری علیه فرزندتان ندارد بهتر است پشت پرده درباره عدم توافق و تفاهم حرف بزنید. هر تصمیمی که مربوط به بچه هاست و خود آن ها هیچ نقش مستقیمی در تصمیم گیری ندارند نباید با حضور آنها انجام شود. فرزندتان لازم نیست بداند که شما در مورد نحوه تربیت او با هم اختلاف نظر دارید زیرا این می تواند ابزاری به دست او علیه شما و همسرتان باشد.‏

 

همیشه طوری رفتار کنید که او، والدینش را همراه و هم عقیده بداند. در برابر فرزندتان با هم مخالفت نکنید و خود را هم عقیده نشان بدهید. همیشه وقت دارید بحث ها و اختلاف نظرها را پشت پرده و در یک تعامل دونفره مطرح کنید و راه حلی برایش پیدا کنید.‏

 

انعطاف پذیر باشید

روش شما در تربیت و آموزش نیاز به انعطاف پذیری دارد. در دوره های مختلف و با توجه به شرایط متفاوتی که وجود دارد شما نیاز به بازنگری به روش ها و اهداف خود در تربیت فرزندتان دارید. بنابراین بسیار ضروری است که هرچقدر هم به روش خودتان اعتقاد دارید در برابر آن انعطاف پذیر باشید. به فکر و نظر همسرتان فکر کنید. همیشه این احتمال وجود دارد که اشتباه کنید. شریک زندگی تان هم ممکن است تغییر کند. با انعطاف پذیری و کمی هم تحمل نظر مخالف می توانید بیشتر به نفع فرزندتان حرکت کنید.‏

 

شانس دوباره بدهید

هرکسی ممکن است اشتباه کند. شاید روش همسرتان در یک یا چند مسأله تربیتی اشتباه بوده باشد. او ممکن است در یک موقعیت خاص بد رفتار کرده باشد. اگر واقعاً می خواهید مشکلی را حل کنید به شریک زندگی تان این فرصت را بدهید تا زمانی که متوجه اشتباهش شد آن را اصلاح کند. یک یا چند اشتباه را تعمیم ندهید. مسائل شخصی و مشکلات رابطه خود را وارد این موضوع نکنید و به خودتان یادآوری کنید که او یک همراه و یک والد است نه یک دشمن یا غریبه! والدین گاهی فراموش می کنند که بنیان یک خانواده را شکل داده اند و هر دو حق اظهار نظر، تصمیم گیری، هدایت و تربیت فرزندشان را دارند. با ایجاد تنش در رابطه خود یک الگوی اشتباه برای فرزندتان نباشید. هرچقدر بیشتر ببخشید و انعطاف پذیر باشید موفق تر خواهید بود. برای حل مشکلی که وجود دارد به خواندن یک یا چند یادداشت مشابه اکتفا نکنید. بیشتر مطالعه کنید و اگر لازم است از کمک های تخصصی تر بهره بگیرید.

 

   



قهر و آشتی چقدر برایمان آب می خورد؟


یکی از سنگین ترین هزینه هایی که به اقتصاد خانواده تحمیل می شود، هزینه قهر است‎

 

یکی از سنگین ترین هزینه هایی که به اقتصاد خانواده تحمیل می شود، هزینه قهر است. حتی ممکن است این هزینه چنان سرسام آور شود که به نابودی آینده مالی خانواده بینجامد. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم کسب مهارت کنترل خشم و مهارت حل مسئله، سودآورترین واکنش زنان در هنگام خستگی، ناراحتی و نداشتن کنترل روی شرایط، حضور در جمع دوستان و نزدیکان و برقرار نمودن ارتباط کلامی و بین فردی است. واکنش مردان اما کاملا متفاوت است. مردان سعی می کنند با فاصله گرفتن از جمع و پرهیز از هم کلامی با دیگران، مجددا کنترل اوضاع را به دست گیرند. عدم شناخت این تفاوت بنیادی و نداشتن مهارت حل مسئله موجب می شود که هر یک از طرفین با نادیده گرفتن شرایط روحی و مکانیسم های دفاعی طرف مقابل، وضعیت موجود را هر چه وخیم تر نماید.

 

مردان که برای کنترل خشم و اضطراب ترجیح می دهند با کسی صحبت نکنند و در خود فرو می روند، به دلیل نداشتن مهارت های لازم، تصور مشابهی از وضعیت روحی شریک زندگی خود دارند و در مواقع ناراحتی، ارتباط کلامی مورد نیاز زنان را با آنان برقرار نمی کنند.

 

زنان فاقد مهارت حل مسئله نیز سعی می کنند با روش خود به برطرف کردن ناراحتی همسرشان بپردازند که همان افزایش ارتباط کلامی است و همان طور که در بالا گفته شد این کال خلاف خواسته مرد خواهد بود. اگرچه در نهایت، کدورت و دلخوری مرتفع شده و قهر به آشتی منجر می شود ولی به دلیل حل نشدن مشکل، در دفعات بعدی، این رفتارها تشدید می گردد.

 

تاثیرات قهر و آشتی با زندگی مشترک

هزینه قهر ممکن است چنان سرسام آور شود که به نابودی آینده مالی خانواده بینجامد‎

 

یکی دیگر از رفتارهای زنان در زمان ناراحتی، خرید است که به طور موقت شرایط روحی آنها را بهبود می بخشد. در واقع، اعتماد به نفس و احساس امنیتی را که می بایست از راه تعاملات کلامی با همسرش به دست آورد، موقتا با انجام خریدهای غیرضروری و بی مورد به دست می آورد.

 

این رفتار اعتیادگونه، ممکن است از خرید اجناس و کالاهای کوچک و بی اهمیت، به صرف هزینه های هنگفت بابت تغییر مبلمان و دکوراسیون و لباس های گرانقیمت بینجامد و دور باطل زوال اقتصادی و مشکلات خانوادگی از این نقطه آغاز می گردد. بار مالی خریدهای بی مورد خانم، باعث ایجاد درگیری های جدید می شود و این درگیری ها به نوبه خود میزان اعتیاد به خرید را افزایش می دهد.

 

همان گونه که پیش تر گفتیم، شکل مواجهه با مشکلات و بحران های روحی و روش های برون رفت از آن، در مردان به کلی متفاوت است. آقایان در هنگام سرخوردگی و در صورت نداشتن مهارت های کنترل خشم و حل مسئله، ممکن است به روابط خارج از زناشویی و اعتیاد روی بیاورند که هر دو، آثار اقتصادی فاجعه باری بر زندگی مشترک خواهند داشت.

 

صرف نظر از پیامدهای ناگوار روحی و جسمی، این رفتارها بار مالی سنگینی بر دوش خانواده قرار می دهد. ضمن آن که با تغییر اولویت های مرد و کاهش تمرکز و حجم فعالیت مولد وی، همچنین نادیده گرفتن فرصت های اقتصادی پیش رو، از میزان درآمد وی نیز کاسته خواهد شد.

 

پس مراقب باشید، ممکن است مذاکره با همسرتان و یا بررسی و برآورده نمودن نیازهای روحی وی، به لحاظ مالی از تمام مذاکرات و تعاملات حرفه های تان ارزشمندتر باشد. البته همان طور که برای تقویت مهارت در مذاکرات تجاری و شناخت بازار، به مطالعه و شرکت در دوره های مختلف اقدام می کنید، لازم است برای کسب مهارت های کنترل خشم، حل مسئله و مهارت های ارتباطی در زندگی شخصی نیز وقت و انرژی لازم را صرف نمایید.

 

   


طلاق و دلایل متعدد آن

دوشنبه 22 آبان 1396 نویسنده: زهره رادیو اف تی پی |


طلاق و دلایل متعدد آن


طلاق


وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد‎

 

«ما زندگی مان را با عشق شروع کردیم؛ پس چرا به اینجا رسیدیم؟» این سوال بیشتر افرادی است که در راهروهای دادسرا یا دفاتر ثبت طلاق سرگردانند؛ در حالی که چندی پیش با شوق فراوان به دنبال کارهای عروسی شان بودند، امروز دیگر نمی خواهند به این زندگی ادامه دهند. حال چرا این اتفاق رخ می دهد؟

 

طبق آخرین آمار در سال 92 در کشور ما تعداد 757 هزار و 197 ازدواج در دفاتر ازدواج به ثبت رسید که این رقم در مقایسه با سال گذشته 4.4 درصد کاهش داشته است؛ همچنین در همان سال 158 هزار و 753 مورد طلاق در دفاتر کشور ثبت شد که در مقایسه با سال قبل 4.6 درصد افزایش داشت.

 

 اما سوال اینجاست که چه شده است که در کشور ما علی رغم تبلیغات فراوان و تشویق جوان ها به ازدواج می بینیم تعداد ازدواج ها کاهش و تعداد طلاق ها افزایش یافته است. به ندرت پیش می آید كه ازدواج یك شبه نابود شود.

 

در بیشتر مواقع این فرآیند به تدریج و در طول زمان اتفاق می افتد؛ بنابراین وقتی مشكلی بین شما و همسرتان پیش می آیدبهترین كار این است كه قبل از وخیم شدن اوضاع نسبت به موضوع واكنش نشان دهید. این بحران را حل و فصل كنید. می توانید با یكدیگر حرف بزنید و برای مشكل تان راه حلی بیابید و با كمك مشاور روی خودتان كار كنید.

 

طلاق به ذات اتفاق ناخوشایندی است اما وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد؛ اما طلاقی كه كمترین آسیب را داشته باشد

طلاق دلایل متعددی دارد که مهم ترین آن ها از این قرار است:

 

- عده ای ازدواج می کنند چون می خواهند از طریق ازدواج مشکلات شان را برطرف کرده یا به نوعی از مشکلات خانه پدری خود فرار کنند. این افراد بی توجه و بی فکر ازدواج می کنند و تلاشی برای شناخت طرف مقابلشان نمی کنند؛ بنابراین اندکی پس از ازدواج متوجه انتخاب ناآگاهانه خود می شوند و نمی توانند با او ادامه دهند.

 

-دلیل دیگر، از بین رفتن شور و حال همسر است. وقتی فردی عاشق شور و نشاط و انرژی همسرش باشد و ببیند در سن بالا همسرش دیگر انرژی سابق را ندارد، از زندگی دلسرد می شود و حتی کار به طلاق می کشد.

 

 - برخی هم به دلیل ادا نکردن مسئولیت های ازدواج و وظایف همسری به طلاق می رسند. - در برخی دیگر از زندگی ها دخالت خانواده ها، به خصوص پدر و مادر زوجین، کار را به جدایی می کشاند. - برخی دیگر از طلاق ها به دلیل بی وفایی یکی از طرفین صورت می گیرد.

 

- برخی پرخاش فیزیکی زیادی دارند. و در رابطه دیگران را مورد خشونت قرار می دهند. عده ای مورد خشونت قرار گرفتن را عامل طلاق می دانند.

 

- عده ای از افراد ازدواج می کنند تا نیازهای مالی شان را برطرف کنند، به خاطر سوءاستفاده مالی که سالها از آنها شده است، طلاق می گیرند.

 

 - اعتیاد، به خصوص اعتیاد مرد، یکی دیگر از دلایل رایج طلاق است که زن ناچار می شود کار کند و خرج مواد همسرش را بدهد و چیزی که او را بیشتر نگران می کند این است که مبادا اعتیاد پدر به فرزندان نیز منتقل شود و فرزندان از پدرشان بیاموزند. کسی که در حد اعتیاد این مواد را مصرف می کند، برای رابطه مناسب نیست.

 

ممکن است این افراد در اوج مصرف با شما خوب و احساسی رفتار کنند، اما به اصطلاح وقت خماری شما روی دیگر سکه را خواهید دید. به این فکر هم نباشید که رابطه می تواند آن ها را نجات دهد.

 

 - فساد اخلاقی یک یا هر دو طرف؛ چون ازدواج یک گره را از هم باز می کند.

 

علل طلاق

به باور برخی طلاق هم خوب است و هم بد‎

 

 چه زمانی به دادخواست طلاق فکر کنیم؟ 

زمانی زوجین نباید زندگی مشترک شان را ادامه بدهند که عوامل مفسده در زندگی بیش از حد باشند و ادامه این زندگی برای آن ها خطر و ضرری به دنبال داشته باشد. اما رسیدن به این نتیجه چیزی نیست که دو طرف به سادگی بتوانند به آن برسند. اینکه آیا ادامه این زندگی برای یک یا هر دو نفر خطرناک است یا نه، نیاز به مشاوره و دریافت راهنمایی از متخصصان و حتی بزرگان فامیل و والدین زوجین دارد.

 

- گاهی یکی از زوجین منبع درآمد درستی ندارد؛ مثلا دزد است یا منبع درآمد درستی ندارد و به هیچ وجه حاضر به ترک این کار نیست.

 

گاهی ادامه زندگی برای فرزندان خطرناک است اما اینکه یکی از همسران خیلی زود از کوره در می رود و عصبانی می شود و یا اینکه بیماری خاصی دارد، از جمله مسائلی هستند که تنها با مشاوره های تخصصی می توان در مورد آن به نتیجه قطعی رسید. به طور کلی زمانی به زوجین پیشنهاد طلاق داده می شود که ضرر با هم نبودنشان، کمتر از با هم بودنشان باشد.

 

طلاق خوب و بد

به باور برخی طلاق هم خوب است و هم بد. هر چند طلاق به ذات اتفاق ناخوشایندی است اما وقتی همه چیز به بن بست رسید و دیگر راهی برای ادامه وجود نداشت باید به طلاق فكر كرد؛ اما طلاقی كه كمترین آسیب را داشته باشد. اما گاهی برخی طلاق ها مثل آنچه در خبرها خواندیم هزینه و آسیب های زیادی دارد و هولناك است. حالا سوال اینجاست كه چه باید كرد كه سرنوشت هولناك این زوج برای سایرین تكرار نشود؟

 

چنین افرادی اگر تحت آموزش های لازم قرار بگیرند هیچ وقت دست به چنین اقدامات هولناكی نمی زنند یا دست كم احتمال وقوع آن كمتر می شود. حال که شما مجبور شده اید، بین ماندن و رفتن، جدایی را انتخاب کنید و این فکرها مدام در سرتان می چرخد: «آیا قرار زندگی همین بود که تلاش کنم و زندگی را به جایی برسانم و بعد طلاق بگیرم و همه چیز تمام شود؟»، یادتان باشد اینجا نقطه پایان زندگی نیست. در مقاله بعد راهکارهایی را ارائه می دهیم تا بعد از طلاق بتوانید این درد را تحمل کنید و زندگی معنایش را از دست ندهد.

 

   



گفتن این جملات در رابطه، معجزه می کند



بعضی از جمله های ساده تاثیر زیادی در رابطه عاطفی شما خواهند داشت‎

 

اگر شما دوست دارید که رابطه تان ادامه پیدا کنید، خیلی راحت با گفتن چند جمله می توانید آتش عشق را بار دیگر میان خود و محبوب تان روشن کنید و از گرمای آن لذت ببرید.

 

در شروع یک رابطه عاشقانه، هم چیز زیباست. زمانی که شما به چشم های طرف مقابل تان خیره می شوید، دیگر هیچ چیز و هیچ کس جز او، برایتان مهم نیست.

 

از نظر شما او یک انسان تمام و کمال است که هیچ نقضی ندارد. شما بدون هیچ مانعی، به او می گویید که دوستش دارید و کلمات عاشقانه خود به خود از دهان تان بیرون می آید. مهم نیست که او دور است یا نزدیک، در هر حال تنها فردی است که همه جوره دوستش دارید.

 

جملات معجزه گر در رابطه عاطفی 

از طرف دیگر، هر چه رابطه جلوتر می رود، چشم شما نیز به واقعیت بازتر می شود. کم کم رابطه شما دچار تغییر خواهد شد و واقعیت جای خیال بافی را می گیرد.

 

از آن پس است که نه تنها نکات مثبت، بلکه نکات منفی طرف مقابل تان هم به چشم تان می آید و این مسئله ممکن است شما را از او دور و دورتر کند.

 

در این شرایط حتی گفتن دوستت دارم هم ممکن است برای شما مانند قبل نباشد و سخت تر بتوانید کلمات عاشقانه را بیان کنید. اما این بدان معنی نیست که باید همه چیز را به حال خود رها کنید.

 

اگر شما دوست دارید که رابطه تان ادامه پیدا کنید، خیلی راحت با گفتن چند جمله می توانید آتش عشق را بار دیگر میان خود و محبوب تان روشن کنید و از گرمای آن لذت ببرید.

 

در اینجا جمله های ساده ای که تاثیر زیادی در رابطه عاطفی شما خواهند داشت را برایتان آورده ایم  تا با بیان آنها رابطه ای مستحکم تر از قبل برای خود بسازید.

 

تو خیلی زیبایی!

زمان بی رحم است. گذر زمان می تواند زیبایی و جذابیت را از شما بگیرد و به جای آن گرد پیری و چین و چروک را بر صورت تان بنشاند. اما در این زمان، اگر شما به عشق زندگی تان بگویید که چقدر زیبایی، در واقع به ثابت می کنید که هنوز هم برای شما جذابیت دارد، حتی اگر زیبایی گذشته خود را از دست داده باشد. با دانستن این که شما نه درون او، بلکه ظاهر او را نیز دوست دارید، رابطه شما نیز گرما و صمیمیت خود را حفظ خواهد کرد.

 

ازت ممنونم!

هر چه رابطه بیشتر پیش می رود، ما نیز احساس نزدیکی بیشتری با طرف مقابل مان پیدا خواهیم کرد طوری که بر انتظارات مان نیز افزوده خواهد شد. ما انتظار داریم که عشق زندگی مان به تمام نیازهای ما رنگ واقعیت بپوشاند و فکر می کنیم که این وظیفه اوست که ما را شاد کند، به همین دلیل گاهی یادمان می رود که در واقع به ما لطف کرده است.

 

گفتن یک کلمه «ممنوم» اگر چه به ظاهر ساده است اما تاثیر زیادی بر طرز فکر و به تبع رفتارهای بعدی طرف مقابل تان دارد. در واقع شما با گفتن این جمله به او ثابت می کنید که شکرگزار هر کاری که او برای شما انجام می دهد، هستید. در نتیجه، شریک زندگی شما نیز احساس خوبی پیدا خواهد کرد زیرا می داند که شما به تک تک کارهایی که او برایتان انجام می دهد، آگاهید و سعی می کند که به رفتارهای خوب خود ادامه دهد.

 

از نظر من تو فوق العاده ای!

شاید فکر کنید که سالهای زیادی از رابطه شما با شریک زندگی تا می گذرد و او به آنچه در ذهن شما می گذرد، آگاه است اما اشتباه می کنید. شما همیشه باید آنچه از ذهن تان می گذرد را به زبان آورید. کلمات عاشقانه در همه حال تاثیر مثبت خود را خواهند گذاشت.

 

بنابراین اگر فکر می کنید شخصی که در زندگی تان است همتا ندارد، به او بگویید: «تو از نظر من فوق االعاده ای و من از این که با تو هستم خوشبخت ترینم». بیان این جملات اعجازی دارند که زندگی تان را دگرگون خواهد کرد.

 

رابطه زن ومرد

تکیه کردن به طرف مقابل در هر رابطه ای، طبیعی است‎

 

من تحت هر شرایطی تو را دوست دارم

زمانی که شریک زندگی تان اشتباهی مرتکب می شود، باور آن برای هر دویتان سخت است اما کلماتی که در این شرایط به زبان می آورید، تاثیری همیشگی دارند. به عنوان مثال، زمانی که شما به شریک زندگی تان می گویید که «تو در هر شرایطی برای من عزیزی» در واقع شما می خواهید به او ثابت کنید که «با وجود تمام اشتباهاتی که کرده ای، من هنوز هم دوستت دارم». 

 

با هم حل اش می کنیم

مشکلات زیادی ممکن است در رابطه عاطفی رخ دهد، از مشکلات مالی گرفته تا از دست دادن شغل و سلامتی و... مهمترین چیزی که در این شرایط باید ثابت شود این است که با وجود تمام این مشکلات، از عشق دو طرف چیزی کم نمی شود. با گفتن جمله «با هم حل اش می کنیم» در واقع شما به او ثابت می کنید که یک تیم هستید و شما هم در هر شرایطی طرف اویید.

 

من هم با آن کار موافقم

شاید شما دوست نداشته باشید که به سینما یا تئاتر بروید اما شریک زندگی تان به آن سرگرمی علاقه دارد. در این شرایط است که باید به او نشان دهید چقدر برایتان عزیز است. اگر شما، عیلرغم میل باطنی تان، به او بگویید «من هم با نظر تو موافقم»، در واقع حمایت خود را به او ثابت کرده اید. یعنی که او و خواسته هایش آنقدر برای شما اهمیت دارد که او را نسبت به خودتان در اولویت قرار می دهید.

 

درکت می کنم

هر چه رابطه شما با شریک زندگی تان طولانی تر شود، قدرت درک شما نیز از او افزایش می یابد. شما زندگی مشترک را تجربه می کنید، به عنوان مثال اگر در محیط کار او مشکلی بوجود آید، شما به خوبی عکس العمل طرف مقابل تان را می دانید و در این شرایط اگر به او بگویید که «من شرایط تو را درک می کنم، یا  «می فهممت» در واقع این اطمینان را به او می دهید که او تنها نیست و این شما هستید که حتی بدون این که او کلمه ای به زبان آورد، احساسات او را درک می کنید و پشت اش هستید. این یکی از کارهایی است که در روابط عاطفی بلند مدت، تاثیر بسزایی می گذارد.

 

چه کاری از دستم بر می آید؟

یکی از مهمترین تعاریف عشق این است که شریک زندگی و خواسته های او را در اولویت زندگی تان قرار دهید. کاری که تمام مادران برای فرزندان شان می کنند. اما گاهی یادمان می رود که این کار را برای عشق زندگی تان انحام دهید.

 

پس یادتان نرود که در شرایط سخت، این سوال را از محبوب تان بکنید: «چه کاری می توانم برایت انجام دهم؟» یا «من می خواهم که برای تو کاری کنم، اما چگونه نمی دانم؟» فدا کردن خود برای عشق زندگی تان، پیوند بین شما را مستحکم تر از قبل خواهد ساخت.

 

من برای تو اینجا هستم

تکیه کردن به طرف مقابل در هر رابطه ای، طبیعی است. پس به شریک زندگی تان یادآوری کنید که همیشه می تواند روی شما حساب کند و به او بگویید: «من برای تو اینجا هستم» یا «من شریک زندگی توام» تا احساس کند که تنها نیست و می تواند نیمی از بار سنگین مشکلات اش را روی شانه شما بگذارد.

 

دوستت دارم

بله، گفتن دوستت دارم ساده است اما در بیشتر مواقع نادیده گرفته می شود. «دوستت دارم» جمله ای است که شما باید آن را هر روز به شریک زندگی تان بگویید. در این دو کلمه هزار معنی نهفته است. به عنوان مثال شما به او می گویید که از حالا تا همیشه او تنها عشق زندگی تان خواهد بود. پس اجازه ندهید که هیچ چیزی مانع دوست داشتن شما و بیان این جمله، در لحظه لحظه زندگی تان شود. 

   



آیا باید با همسر دروغگو کنار بیایید؟


اعتماد و صمیمیت در هر رابطه‌ای با میزان صداقت آدم‌ها مرتبط است‎

 

اعتماد و صمیمیت در هر رابطه‌ای با میزان صداقت آدم‌ها مرتبط است. راستگویی ارزشمند است و احساس خوبی در رابطه ایجاد می‌کند. ما انتظار داریم در یک رابطه برمبنای اعتماد و راستی هر دو نفر با هم صادق باشند. وقتی یک نفر متوجه شود که دیگری چیزهایی را از او پنهان می‌کند یا راستش را نمی‌گوید و اطلاعاتی از از دسترس او خارج هستند اعتماد به رابطه را از دست می‌دهد و تردیدها آغاز می‌شوند.‏

 

مطالعات نشان می‌دهند که هر آدم ممکن است در طول روز حداقل یک دروغ کوچک بگوید. دروغ یا پنهان کاری عادت رایجی است. بسیار از این دروغ‌هایی که در زندگی روزمره گفته می‌شوند کوچک و بی ضرر هستند. اما برخی از آدمها هم دروغگوهایی حرفه‌ای هستند و ممکن است با دروغ‌های کوچک اما مکرر یا دروغ‌های بزرگ به دیگران آسیب بزنند. در روابط مشترکی مثل رابطه زناشویی دروغ‌های مکرر خواه بهانه‌ای برای آن وجود داشته باشد یا نه به مرور زمان می‌تواند به رابطه آسیب جدی وارد کند.‏

 

برای فهم این مساله که چطور دروغ‌گویی می‌تواند به ارتباط آسیب بزند ابتدا باید به این بپردازیم که چرا یک نفر به شریک زندگیش دروغ می‌گوید؟ یکی از مهم‌ترین دلایل دروغگویی این است که ما نمی‌توانیم در کنار دیگران (در این مورد همسر و یا حتی دوست) احساس امنیت کنیم و بیان حقیقت برایمان دردسرهایی خواهد داشت. ترس از انکار، طرد شدن یا متهم شدن باعث می‌شود که راستش را نگوییم و چرا وقتی می‌توانیم با یک دروغ کوچک از یک مشکل یا سوتفاهم پیشگیری کنیم با راستگویی خودمان را دچار مشکل کنیم؟ علاوه بر این گاهی دروغ می‌گوییم چون به این ترتیب می‌توانیم گناه یا خطای خود را پنهان کنیم به ویژه زمانی که می‌دانیم بیان واقعیت باعث می‌شود اعتماد دیگری در رابطه از دست برود.‏

 

در برابر دروغ

اگر متوجه شوید که همسرتان همه چیز را وارونه بازگو می‌کند یا راستش را نمی‌گوید بدون شک احساس خوبی نخواهید داشت اما فقط این احساس و اعتمادتان نیست که آسیب می‌بیند. مساله مهم این است که در این شرایط اصلا نمی‌دانید چه باید بکنید؟ چه واکنشی مناسب است و یا چطور این ارتباط را ادامه بدهید.‏

 

در یک رابطه سالم آدم‌ها ترجیح می‌دهند حتی به جای یک دروغ سفید راستش را بگویند. چون بیان حقیقت آنقدرها مشکل نیست و یا اگر اشتباهی رخ داده آنقدر به وضعیت رابطه اعتماد دارند که بیان اشتباه ترسی ایجاد نمی‌کند. دروغ به طور کلی استرس ایجاد می‌کند.

 

وقتی دروغ می‌شنوید احساس می‌کنید نمی‌توانید رابطه را آنطور که می‌خواهید شاد پیش ببرید. علاقمندی‌هایتان کم می‌شود. ممکن است شما هم ترجیح بدهید صادقانه عمل نکنید. از رابطه صمیمی اجتناب می‌کنید و همواره به دیگری شک دارید چون تشخیص راست و دروغ برایتان بسیار دشوار ‌است. اما پیش از اینکه به این نتیجه برسید که دروغ می‌شنوید یا نه باید نسبت به این مساله مطمئن شوید. پیش از نتیجه گیری ابتدا باید به پرسش پاسخ بدهید که آیا او واقعا دروغ می‌گوید؟ ‏

 

در ابتدا همسرتان ممکن است دروغ را انکار کند و یا از پاسخ صریح دادن طفره برود. اگر نحوه پاسخگویی او شبیه رفتار معمول و عادی او نیست این می‌تواند یک نشانه باشد. اگر احساس می‌کنید او از پاسخ دادن طفره می‌رود موضوع را عوض می‌کند و جواب‌های صریح نمی‌دهد و در برابر سوال واضح شما، فقط می‌گوید نمی‌دانم و دائم آن را تکرار می‌کند این یک نشانه پنهان کاری یا دروغگویی است.

 

( در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که پنهان کاری با دروغگویی متفاوت است. شاید او چیزی را بیان نکند اما دروغ نگوید. دروغگویی زمانی اتفاق می‌افتد که حقیقتی وارونه نشان داده شود.

دلایل پنهان کاری با دروغگویی در بسیاری از موارد باهم متفاوت هستند و پاسخ به این پرسش که چرا او چیزی را پنهان کرده است با پاسخ به این پرسش که او چرا دروغ می‌گوید بسیار فرق دارد)‏

 

برخورد با شوهر دروغگو

دروغگویی زمانی اتفاق می‌افتد که حقیقتی وارونه نشان داده شود‎

 

نحوه بیان

کسی که دروغ می‌گوید معمولا با تردید حرف می‌زند.او ممکن است اشتباهات ساختاری در یک جمله داشته باشد و دائم با مکث یا ور رفتن با دهانش حرف بزند. تن صدا و نحوه بیانشان با هم هم‌خوانی ندارد و حالت چهره این مساله را به خوبی نشان می‌دهد. اغلب افراد هنگام بیان یک دروغ جلوی دهان یا صورت خود را می‌گیرند و چشم در چشم نمی‌شوند. یک حرف را چند بار تکرار می‌کنند و به طور کلی حالت و وضعیت همیشگی خود را هنگام صحبت کردن ندارند.‏

 

چه واکنشی درست است؟

دروغ به هیچ اندازه‌ای و در هیچ سطحی جالب نیست اما برخی از دروغ‌ها آسیب بیشتری می‌زنند. پیش از نشان دادن هر نوع واکنشی ابتدا به این فکر کنید که این دروغ چه تاثیری بر شما، خود فرد یا دیگران دارد؟

 

ـ آیا او دروغ گفته تا از خودش در برابر شما یا دیگران محافظت کند؟ در این صورت شما به جای متهم کردن او به این فکر کنید که چرا نمی‌شود راستش را به شما گفت و مشکل را خودتان حل کنید.‏

 

ـ آیا این دروغ نحوه انتخاب شما را در زندگی تغییر داده است و بیشترین تاثیر را روی زندگی شما گذاشته است؟ در این صورت باید به این مساله به طور جدی بپردازید و آن را نادیده نگیرید.‏

 

لذت بردن از دروغ

همیشه دروغ‌ها برای پنهان کاری، محافظت از خود یا نفع ویژه‌ای گفته نمی‌شوند. بعضی افراد از دروغ گفتن لذت می‌برند. آنها دروغ را به حقیقت ترجیح می‌دهند.این مساله در موارد شدید یک نوع اختلال است و برای بعضی از افراد یک نوع عادت است. این افراد به مرور زمان پنهان کردن حقیقت و دروغگویی را تبدیل به سبک زندگی‌شان می‌کنند.

 

مثل هر نوع اعتیاد دیگری این مساله هم به دیگران آسیب می‌زند هم به خود فرد دروغگو. نوع دیگر این اختلال زمانی است که فرد خودش هم دروغ‌هایش را باور می‌کند و بر مبنای آنها زندگی می‌کند. او می‌تواند داستان‌هایی ساخته و پرداخته ذهن خود را به عنوان یک حقیقت مطرح کند و از شما بخواهد آنها را باور کنید. این افراد اصلا برای آزار دیگران این کار را نمی‌کنند. در این موارد بهتر است برای حل مشکل صریحا او را متوجه رفتارش کنید و از او بخواهید به یک روانشناس مراجعه کند.

 

‏ در همه این موارد مهم‌ترین کاری که از شما برمی‌آید ابتدا فهم این مساله است که او چرا دروغ می‌گوید؟ ترس‌های طرف مقابل را بشناسید. او را متهم نکنید اما او را متوجه رفتارش کنید. اثرات دروغی را که می‌گوید به او یادآوری کنید.

 

بدون قضاوت درباره این مساله حرف بزنید، دلایل او را بشنوید و اگر لازم است شما تغییری برای ایجاد یک فضای امن ایجاد کنید این کار را انجام بدهید برای ایجاد یک رابطه امن و قابل اعتماد هر دو باید تلاش کنید.

 

اگر در شنیدن دروغ سهمی دارید و این مساله ناشی از رفتار شماست، خودتان را تغییر بدهید. اگر دروغ‌ها ناشی از اختلال رو

   


آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :